تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
182
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
به پادشاهى به چهار پاذوسپان « 1 » كه هريك بر ناحيهاى از ايران گماشته شده بود ، و
--> يكى از شهداى قرن چهارم مسيحى نيز چنين ناميده مىشده است . Martyr . 11 Wright ) ص 11 ) . تلفّظ صحيح آن معلوم نيست ولى ظاهرا بايد هر دو صورت فقط Chosrau خوانده شود ؛ مقايسه شود با خانوادهء خسرون ( در موزينگر ، مونومانتا سيرياكا ج 2 ص 67 س 5 ، تقريبا همان خسروان است ) . عربها در اين كلمه تغيير فاحشى داده آن را با نحوهء تلفّظ خود سازگار ساختهاند و كسرى - Kisra يا Kesra گفتهاند . سلطنت طولانى دو تن از پادشاهان ساسانى به نام خسرو اين نام را نزد ايشان مخصوصا معروف ساخته است و از اينجا اين عقيدهء غلط و شايع پيدا شده است كه كسرى عنوان همهء پادشاهان ايران بوده است . دربارهء كلمهء انوشروان رجوع شود به زيرنويس شمارهء 5 صفحهء 165 . ( 1 ) - اين عنوان بارها در نسخههاى خطى و چاپى تحريف شده است . صورت صحيح آن را در بعضى نسخهها از جمله نسخهء خطّى عالى تاريخ اصفهان ابو نعيم ( در نسخهء ليدن ) مىتوان ديد كه هميشه فادوسفان يا فادوسبان مىنويسد . در يكى از اشعار شعراى زمان فتوحات عرب اين كلمه با حرف تعريف ، الفادوسفان آمده است و وزن آن در آن شعر u - u - - - است ( مقايسه شود با بلاذرى ص 312 قسمت بالا ) . البتّه صحيحتر آن است كه با ذال نوشته شود ( چنان كه در ابن الاثير ج 3 ص 14 چنين است ) . من در توضيح درست اين نام مديون دكتر اندره آس هستم . اين كلمه مركّب است از پاتكوس Patkos به معنى سرزمين ، ولايت ( مينوخرد 35 / 1 ) و پان يا بان . بودن پادوس از آنجا تأييد مىگردد كه سبئوس ارمنى « شاهين ، فادوسبان مغرب » را Patgosapan آورده است ( پاتكانيان ، ژورنال آزياتيك سال 1866 م ، ج 1 ص 198 ؛ رجوع شود به مطالب آينده در شرح حال خسرو دوم ) . براى افتادن « ك » يا « گ » مىتوان نظايرى پيدا كرد ( مثلا داراورد - داراوگرد و كلمهء پهلوى پيتام - پتگام - فارسى پيغام ) . ترجمهء يونانى آن ظاهرا باشد ( ثئوفيلاكتوس ، 7 / 4 ) . دربارهء تقسيم سرتاسر مملكت به چهار قسمت از روى جهات چهارگانه رجوع شود به مطالب آينده . ظاهرا نظارت يا رهبرى عالى ادارهء مدنى و عرفى با پاذوسپان بوده است در صورتى كه چهار سپهبذ فرماندهان عالى بودهاند . امّا بايد در حقيقت در يك مملكت شرقى حدود اختيارات قواى مدنى و نظامى بيشتر اوقات نامعيّن و مبهم باشد . اگر به قرائت كلمه در ابن خرداذبه ( ص 18 ) تا اندازهاى اعتماد كنيم پاذوسپان خراسان سپهبذ آنجا نيز بوده است . يعقوبى ( در آخر فصل مربوط به ساسانيان ) گويا پاذوسپان را پائينتر از سپهبذ مىداند ؛ البتّه لحن كلام چنان است كه مىتوان شكّ كرد كه آيا مقصود همان عنوان است يا نه . اندره آس همچنين دريافته است كه كوه قادوسيان ( اصطخرى ص 205 ؛ ياقوت ) با قوم كادوسى ارتباطى ندارد ( زيرا اين قوم هرگز در آن ناحيه ساكن نبودهاند ) بلكه صحيح بايد جبال فاذوسبان باشد كه مطابق است با كوههاى همسايهاش « جبال كارن - قارن » ( رجوع شود به زيرنويس ش 2 صفحه 157 ) . شايد يكى از خاندانهاى اشراف ، كه رتبهء پاذوسپانى ميان ايشان ارثى بوده است ،